اگه بدونی که چقدر دوستت دارم، هیچ وقت هیچ کس و به اندازه تو دوست نداشتم و هرگز اون قدر که دلم می خواست با تو باشم، با هیچ کس دیگه نمی خواستم باشم. تو مظهر همون عشقی بودی که همیشه آرزوشو داشتم و تو رویاهام می خواستمش.

تو تنها کسی بودی که باور کردم واقعا دوستم داری. یه عشق واقعی.

عشقی که فقط حرفهای قشنگ و تو خالی نیست.

 اونی که فقط حرف می زنه و جملات رومانتیک و احساسی رو و با غلو زیاد پشت هم ردیف می کنه در حالیکه تو عمل هیچ چیزی که نشون دهنده عشقش باشه، دیده نمی شه، یا  ریگی تو کفششه یا فقط یه زبون باز بی مقداره.

کسی عشقش حقیقیه که اون و تو عمل ثابت کنه کسی که براش مهم باشی، نگرانت باشه، دنبالت بیاد و به خاطرت رنج بکشه و صد البته به زبون هم بگه که دوست داره.

دونه به دونه کلماتی  که  گفتی، قربون صدقه هاتو   وقتی خودم و برات لوس می کردم  و اظهار علاقه هات به دلم نشست چون من رنجتو دیدم عزیز دلم و عشقتو باور کردم  و با همه وجودم مهربونیت و درک کردم

نمی دونی که چقدر خستم از تنهایی.

 ای کاش زندگی جور دیگه ای بود . فارغ از این همه اما و اگر و آیا و چرا

ای کاش آدمی بودم بهتر از این که هستم

خیلی بهتر

خیلی شجاعتر

خیلی صبورتر

و خیلی عاقل تر

به دور از این همه  لج بازی و خودخواهی و غرور بی پایانم.

من  از  عشق تو می ترسم

و از این همه کلیشه و باور اطرافیان که مثل بندی به پای منه

من  و  ببخش

ببخش که نمی تونم بهت بگم  دوست دارم

ببخش که عشقت و بی پاسخ گذاشتم ، که ازت دوری می کنم

ببخش که به اندازه کافی شهامت ندارم

و ببخش  که نمی تونم با تو باشم  اگر چه که   با همه وجود  این و می خوام

 

 

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/٦/۱٥ توسط sahar
درباره وبلاگ
نويسندگان
آرشيو مطالب
صفحات جانبي



قالب وبلاگ